زادالسفر نخستین گام در عرفان عملی

be002

کتاب "زادالسفر،نخستین گام در عرفان عملی" اثر مولف گرامی، استاد سیدعلی اکبر هاشمی است که با کسب اجازه از ایشان برای انتشار در قالب برنامه های موبایلی عرضه شده است.

جزییات بیشتر

20,000ریال بدون مالیات.

اطلاعات بیشتر

پيش‌گفتار

آن روزهايي كه بچه‏تر از حالا بودم، وقتي شرح حال بزرگان عالم عرفان را پاي منبر پدرم مي‏شنيدم، آنها را مردماني ماورای انسان و حقيقت آن را دور از دسترس آدمي مي‏پنداشتم. چند صباحي كه بگذشت و بهاراني چند را با شنيدن زيبایي‏هاي زندگي پيغمبر اكرم(ص) و اهل بيت پاكشان سپري نمودم و ايشان را تنها طلايه‌داران پُر پيمانه‌ی اين عرصه ديدم، بر اين گمانم افزوده شد كه عرفان و سير و سلوكِ در آن، براي كودكي همچو من قابل تجربه نيست، گاو نر مي‏خواهد و مرد كهن.

مشهدي سكينه، پيرزني با صفا و مهربان، كه هميشه‌ی خدا بقچه‏اش پر از مشکل‌گشا و داستان‌هاي شيرين بود، هر از گاهي به منزل پدري ما در اصفهان مي‏آمد و با قصّه‏هاي تكراري‌اش، دل كوچك مرا به فضاي تاريخ عرفاني پشت‌سرم وصله مي‏زد، بزرگواري‏هاي اخلاقي، كرامات افعالي، خوارق عادات و خبرهایي از پشت‌پرده‌ی جدّ پدري‌ام، هر‌باره دل خالي‌شده‏ام از اميد توفيق طي اين مسير را پر از گرماي غروري خوشايند مي‏نمود. هميشه وقتي اسم «آقا‌بزرگ» بر زبانش جاري مي‏شد، توي چشم‏هاي خسته و پر فروغش اشك حلقه مي‏زد و من نمي‏فهميدم، يعني نمي‏توانستم بفهمم، شنيدن تا چشيدن يك انسان ماورایي و متعالي چقدر متفاوت است، لذّت بخش و به‌ياد ماندني.

دلهره‌ی نتوانستن و اشتياق خواستن، قدم‌‌به‌‌قدم رهايم نمي‏كرد تا بدون اينكه خود بدانم مرا به مسيري رهنمون شد كه از كنار آشيان سيمرغ و عنقا مي‏گذشت، وارستگاني چون حضرت سيّد عبدالكريم كشميري، مولوي خراساني، بهاء‌الدّيني و جعفر‌آقاي مجتهدي.

شبابي بي‏تاب به اين در و آن در مي‏زدم، عجول و بي ‏سر ‌و‌سامان به اين‌سو و آن‌سو مي‏شدم و نمي‏دانستم از كجا و چگونه بايد اين تشنگي را سيراب كنم. پاره‏اي فريفته سراب‌ها گشته و از كناره‌ی مرداب‌ها گذشتم و در آخر معلومم شد كه؛ تنها طريقتي كه مرا به حقيقت مي‏رساند شريعت دين است و بس، و هركه به ‌غير اين ادّعا كند، شيطاني است مجسّم به ‌شكل انسان، و هر ندایي كه از درون و برون مرا به غير اين واقعيّت بخواند، اهريمني است در لباس اهورا.

راه دور و دشمن بي‏شمار، دست كوتاه و خرما بر نخيل، لب تشنه و ساقيان معدود، پس چه بايد كرد؟! به هر بهانه‌اي سري به بازار كتاب مي‏زدم و هر ردّپایي از عرفان و عرفا به چشمم مي‏خورد جمع و جور كرده و مي‏خواندم تا مجموعه‏اي1 پراكنده و بي ‏سر و ته، پيرامونم را پر كرد و كلافي سردرگم به دستم داد، اوراد و اذكار، اوراق و افكار، قيام و قعود، ركوع و سجود، حج و زكات، صوم و صلات، اين همه را چگونه هضمش كنم؟! از كجا آغازش نمايم؟!

اگر تازه‌واردي به دين از من مدّعي مي‏پرسيد؛ «از كجا و چگونه شروع كنم؟» چه مي‏گفتم؟ اگر مي‏خواستم اصل تدريج و تدرّج را در رشد و ارشاد رعايت كنم، از چه چار‌چوبي بايد پيروي مي‏كردم؟

اين سؤال‌ها و همچون آن صدها سؤال بر آنم داشت كه اين كودك وارد به‌‌وادي عرفان را قلم به‌دست كرده، تا سپيدي كاغذ را خط‌خطي كند و اين رساله را به رشته‌ی تحرير درآورده و به زيور طبع بيارايد. اينك از بزرگان فن خواهانم عطوف و لطيف، اغلاط اين خُردخِرد را متذكر گشته و در بهي نقشي‏اش دست بگرفته و سبزينه اين تحفه را پر رنگ‏تر نمايند.

 سیّد علی‌اکبر هاشمی

تهران، تابستان 1387، رجب المرجّب 1429

دانلود